تبليغاتX
بی عنوان
احساسات تلخ و عجيب ما انسان ها
بادبادك رفت بالا.......................قرقره از غصه لاغر شد


 
+ نوشته شده در  سی و یکم تیر 1387ساعت   توسط مهسا | 
روز ها يكي پس از ديگري مي آيند و ما گاه تنهاييم و گاه با دوستان ولي هيچ چيز به ما اهميت نمي دهد كه خوشحاليم و زمان مي گذزد وهمه چيز تكرار مي شود به اميد آنيم كه روز هايي تنهايي زود ر بگذرند


 
+ نوشته شده در  بیست و پنجم تیر 1387ساعت   توسط مهسا | 
we are dreaming of tommorrow and tommorow isnt coming
we are dreaming of glory that we dont really want
we are dreaming of ,new day when the new dys here already
we are running fromthe battle when its ane that be fought
And still we sleep
we are listening for the calling but never really heeding
hoping for the future when the futures only plans
Dreaming of the wisdom that we are doding daily
playing for a savior when salvations in our hands
And still we sleep
And still we sleep
And still we pray
And still we fear
And still we sleep

ترجمه:
ما در روياي فرا رسيدن فرداييم و فردا نمي آيد
ما در روياي شكوه و افتخاري غوطه وريم كه خود نمي خواهيمش
خواب روزي نو را مي بينيم غافل از اين كه همين امروز است ان
ما رويگردان از رزميم ان دم كه بايد در ان قدم بگذاريم
وما همچنان درخوابيم
ما ندا ر ميشنويم اما به ان وقعي نمي نهيم
اميد بر اينده بسته ايم آينده هم تنها نقشي است بر آب
در ارزوي خردي هستيم كه همواره از آن سر بازمي زنيم
ظهور منجي را به نيايش ايستا ده ايم  اما نجات خود در دستان ماست
و ما همچنان در خوابيم
وما همچنان در خوابيمم
وهمچنان در نيايشيم
وهمچنان هراسانيم
وما همچنان در خوابيم
(سروده ي شخصيت تخيلي كتاب انجمن شاعران مرده تاد اندرسون صفحه ي177 نويسنده كتاب ن.ه.كلاين بام _ترجمه ي حميد خادمي)



 
+ نوشته شده در  هفدهم تیر 1387ساعت   توسط مهسا | 
رويا يه تصوير كوچيك از هر كدوم از ماهاست ............ يعني ما معنيه روياهامون هستيم


ولي روياي من مال تو نيست فقط مال من است  .         


كسي رد شد و روياهايم را برداشت و از اين جا رفت ..............................


اين كه مي بينيد ديگر مهسا نيست  يك آدم بي روياست 


 و اين يعني هيچ.............................
 
+ نوشته شده در  شانزدهم تیر 1387ساعت   توسط مهسا | 
يه پست خالي هم يه مطلب جديده؟

يه زندگي كه زود تموم بشه يه زندگي جديده؟

يه دوست كه خيلي وقته اومده بازم يه دوست جديده؟



                                             شايد
مهسا


 
+ نوشته شده در  یازدهم تیر 1387ساعت   توسط مهسا | 
چقدر سخت است خط خطي كردن دفتر پاكم كاش مي شد فقط به خاطر بسپارم
                                  

                                         مهسا
+ نوشته شده در  سی ام خرداد 1387ساعت   توسط مهسا | 
روي دفترهايم
روي ميز تحريرم روي درختان
روي ماسه روي برف
نام تو را مي نويسم
روي همه ي صفحه هاي خوانده شده
روي صفحه هاي سفيد
روي سنگ و خون وكاغذياخاكستر
نام تو را مي نويسم
روي جنگل و كوير
روي قلبم
بر آشيانه ها و گل هاي طاووسي
نام تو را مي نويسم
روي همه تكه پاره ها آسمان لاجوردي
روي مرداب اين آفتاب پوسيده
روي رودخانه اين ماه زنده
نام تو را مي نويسم
و به نيروي يك واژه
زندگي را از سر مي گيرم
من براي شناختن و ناميدن تو
پا به جهان گذاشته ام
(شاعر:
كسي كه حالا نامش را به ياد نمي آورم)

 
+ نوشته شده در  سی ام خرداد 1387ساعت   توسط مهسا | 
بعضي از آدم ها خوبن بعضياشون بدن بعضياشون خوشمزن بعضياشون بد

 مزن  يه كم بداخلاق خيلي خوش اخلاق و....و....و......

ولي همه ي آدم ها شبيه زردآلون ..اصلا خنده نداشت  .... مي خندي چون خودتم يه زرد آلويي ....

هممون يه گوشته ي نرم داريم البته خيلي هامونم كاليم و يه گوشته ي

 سفت داريم ولي اين گوشته هه مهم نيست يه جورايي همون ظاهرمونه
مهم هسته ي ماست كه بايد خوشمزه باشه شكستنش سخته ولي اگه

 خوشمزه باشه يادمون ميره سخت بوده ولي بعضي ديگشون .................

نگم ديگه                               فقط

لطفا خوش سيرت باشيد
مهسا
 
+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد 1387ساعت   توسط مهسا | 
تلخ ترين واژه كجاست من كارش دارم 

نه براي آن كه غم تلخ بودن را به يادش بياورم نه

براي اين كه به او بگويم امروز شيرين ترين كار را براي من كرد كاري كه

 شيرين ترين واژه برايم نتوانست بكند

ممنونم
 
+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد 1387ساعت   توسط مهسا | 
بعد از 5 ماه بالاخرهاومدم سلام

از همين اول زودي شروع مي كنم هركس تونست جوابم و بده اين كارو بكنه بدون مسخره بازي و بي تربيتي(البته خواهش مي كنم)

دو كلمه ي ازل و ابد متضاد همديگه هستن  ولي ازل خيلي سخت و نا مفهومه و ابدسخت تر ولي مفهوم تر  ابد يعني زماني كه پايان نداره ولي خب يه روزي شروع شده خيلي خيلي سخته كه پايان وجود نداشته باشه ولي مفهومه حالا صحبت من روي ازل كه به معني زماني مي باشه كه اغازي نداره مگه ميشه يه چيزي وجود داشته باشه تمومم بشه ولي هيچ وقت شروع نشده باشه ؟!
اگه گيج شديد خب طبيعي ولي اگه گيج نشديد به من كمك كنيد ازل برام  مفهوم بشه اگه ميشه لطفا مثالم بزنيد

ممنونم
مهسا
+ نوشته شده در  بیست و هفتم خرداد 1387ساعت   توسط مهسا | 
چه کسی نشانی ستاره ها را دارد

من به دنبال آنها می دوم  ولی قبل از رسیدن دوباره صبح می شود و من سردرگم وتنها دوباره تا شب انتظار می کشم به امید این که شاید امشب پیداشان کنم

                                                                                                                        مهسا

+ نوشته شده در  چهارم بهمن 1386ساعت   توسط مهسا | 
به نظرم جالب اومد واسه همینم گذاشتم تویه وبلاگم
+ نوشته شده در  بیست و هفتم دی 1386ساعت   توسط مهسا | 
امروز که داشتم می رفتم مدرسه همه جا پارچه ی سیاه زده بودن مثل هر سال برام جالب بود ولی بازم جواب سوالام رو پیدا نکردم از هر کسی مس پرسی یه جوابی میده ومخصوصا این که فکر می کنن مسلمان نیستی هیچ وقت نفهمیدم اونچیزایی که تعریف می کنن راسته یا نه ولی میدونم یه امام حسینی بوده که بلند شده تا بجنگه به خواست خودش و اسلام رو برایه ما نگه داره فکر هم نمی کنم دوست داشته باشه عاشقاش گریه کنن و خیلی هایه دیگه سو ء استفاده

ولی از این حرف ها گذشته من دسته خیلی دوست دارم نمی دونم چرا ولی هنوز مثل بچگیام وقتی دسته می بینم کلی ذوق میکنم

به امید روزی که همه عزادار واقعی باشن  مهسا

+ نوشته شده در  بیست و ششم دی 1386ساعت   توسط مهسا | 
هر کجا قدوم نهادم در پشت سرم خار ها را دیدم و ترسیدم و خداوند چنین کرد که دیگر گذشته ها را نبینم و خبر از بعد نیابم و فقط قدم بردارم  

                                            مهسا

+ نوشته شده در  بیست و چهارم دی 1386ساعت   توسط مهسا | 
 نمی دونم بخندم نمیدونم گریه کنم نمی دونم بگم نمی دونم نگم  برم نرم چپ راست بالا پایین

بابا بسه دیگه هی تعطیل میکنن اولاش حال می کردیم ولی دیگه حالم داره بهم می خوره خوب اگه قراره تعطیل بشه از قبل هماهنگ کنید    

                                                                             مهسا

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم دی 1386ساعت   توسط مهسا | 
هنوز خستگی دیروز از تنت بیرون نرفته که فردا از راه می رسه هنوز چشمهاتو نبستی که دوباره باز می شن

هنوز اولی نرفته که دومی از راه می رسه

بسه دیگه مهلت بدین بذارین بفهمیم داره چی میشه

بذارین هر کس خودش باشه  این قدر جایه این و اون تصمیم نگیرید خیال کردید که چی.............

اصلا ولش کن گفتن این حرف ها که فایده ای نداره        همه به پست هایه   پستی خود بر می گردند

                                                         مهسا

+ نوشته شده در  پانزدهم دی 1386ساعت   توسط مهسا | 
وای  دیگه خسته شدم از بس درس خوندم  پس کی تموم میشه

میدونی نمیدونی چون اصلا نیومدی وبلاگ بخونی اومدی یه چیزی بنویسی و بری تازه اگه دستات درد نگیرن

ذلیل نشه هرکی این فرهنگ های بد رو جا می اندازد(قلی و ننش)

+ نوشته شده در  دهم دی 1386ساعت   توسط مهسا | 
من اوووووووووووووووووووومددددددددم ممممم 

همش حوصله ام سر میره هیچم دلم نمی خواد واسهی سر گرمی کارای مزخرف انجام بدم اصلا حوصله ی این بلاگفا رو هم ندارم حوصله ندارم می فهمین چی می گم .............................. نه هههههههههههه چون دوسم ندارین

ای بابا من چی کار کنم  خسته شدم دیگه

درهخعفالنفدلهخبتشثکئوفقتنمثتلهکثقخترلنمیبدئهخلعتصثنملتحشنمت  ولش کن بابا دستم خورد

بی خودی دستم می خوره این ور اون ور

+ نوشته شده در  ششم دی 1386ساعت   توسط مهسا | 

+ نوشته شده در  هفدهم آبان 1386ساعت   توسط مهسا | 
اواااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ادم چه چیزا که نمیبینه همه از رویه وبلاگ همدیگه دارن کپی میکنن وبه نا م خودشون ثبت یا خیلی راحت میگنن مطلبتو دزدیدیم ااااااااااااااااااااااااایییییییییییییییی واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییییییییییی خدایه من
+ نوشته شده در  هفدهم آبان 1386ساعت   توسط مهسا |