این وبلاگو نخونین
هستم اگر میروم گر نروم .........هستم
دو سال پیش بود که من اومدم این جا و وبلاگم رو ساختم و اولین مطالبمو گذاشتم البته یه کم بیشتر از دو ساله باورم نمی شه زمان خیلی زود می گذره اون موقع به چی فکر می کردمو حالا اصلا این وبلاگ برام اهمیتی نداره یعنی فقط به خاطر اون پستای قدیمی دوسش دارم فقط به خاطر اون موقه هاست که میام و چقدر عوض شدم چقدر دوستای بیش تری پیدا کردم و چقدر تنهاتر شدم . من نمی خوام بیش تر از این بزرگ بشم خدایییییاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خسته شدم بسه دیگه تا کجا باید پیش برم من تا همین جاشو خیلی دوست دارم وقلمم را به زور از دستانم کشیدند زبانم را بریدند ولی با لهای خیالم را هرگز نمی توانند ببرند من پرنده نیستم من آدمی با بالهایی برای پروازم من تازه امروز دیدم یه ذره شر و وره ولی یه ذره هم معنی داره این دفعه که داشتین از اونجا رد می شدید بخونیدش بعد با سرعت زیاد وارد تونل بشیدو لایی بکشید و از ته دلتون بخندید هیچ کس نمیتونه مجبورم کنه با سرعت کم برونم دخترکی ،دخترکی ،دخترکی ...و دخترکانی که بی هدف می رفتند ولی برایشان مهم نبود ما محکوم به بودن هستیم محکوم به نفس کشیدن همراه با ترس عجیبی از رها شدن از فریاد کشیدن رفتن و تمام شدن .با این حال این بودن را دوست داریم و حاضریم به هر قیمتی آن را نگه داریم . کاش از ما می پرسیدند که آیا می خواهیم؟ شاید زندگی حقی است که به اشتباه به بعضی ها هدیه شده است اگه ستاره بشی دورم بگردی منم ابرمیشم روتو می گیرم اگه ابر بشی روموبگیری منم بارون میشم نم نم می بارم اگه بارون بشی نم نم بباری منم سبزه میشم سر در میارم اگه سبزه بشی سر در بیاری منم گل میشم پهلوت میشینم اگه گل بشی پهلوم بشینی منم بلبل میشم چه چه می خونم حالم بهتره و هر روز بهتر هم میشه دل تنگ هم هستم به پرواز فکر می کنم و به رها شدن ورسیدن به چشمه ی آبی که بر خلاف دیگر چشمه ها عصیان میکند و وجودم که اکنون در پی او می گردد و فقط به هیچ میرسد .ازعدم بدم میآید . وسرسپردگی در کارم نبود تا آن روز که تنهایی را به من نشان داد به او سر سپر ده ام .مرگ را هم دوست ندارم.ابر .دیوار و وحشت ... وتمام مرگ که دوست ندارمش به سراغم می آید در هر حال و عدم مرا به همه اثبات می کند . تمام و اون ایده این بود: به عقیده ی مسلمانان ازدواج خواهر و برادر حرامه واما از طرفی تمامی ما انسان ها از یک زن و مرد و ازدواج فرزندان آنها به وجود اومدیم .وسوال این جاست آیا ما حرام زاده نیستیم؟و آیا انسان هایی که مسلمان نیستند و این کار را انجام می دهند حرام زاده نیستند؟ خیلی جالبه !نه! دستهایم را گرفت بعد با هم چرخیدیم من این را می خواستم می خندیدم و اشکهایم پایان نداشتند . ایستادیم بدون این که خواسته باشیم هنوز می لرزیدم ... (قطعه ی آغازی از کتاب ...... اثر خودم) خوشحالللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللمممممممممممممم چقدر درس بخونم خسته شدم . راستی ممنون که به من سر می زنید وشرمنده می کنید تمام مهسا من دیگه بلاگفا نمیام تا بعد کنکور امیدوارم موفق بشم کنکوررررررررررررررررررررررررررر واااااااااااااااااااااااااااای ی ی ی ی مهسا روی میز تحریرم روی درختان روی ماسه روی برف نام تو را مینویسم روی همه ی صفحه های خوانده شده روی صفحه های سفید روی سنگ و خون و کاغذ یا خاکستر نام تو را مینویسم روی جنگل و کویر روی قلبم برآشیانه ها و گل ها ی طاووسی نام تو را مینویسم روی همه تکه پاره های آسمان لاجوردی روی مرداب این آفتاب پوسیده روی رودخانه این ماه زنده نام تو را مینویسم وبه نیروی یک واژه زندگی را از سر میگیریم من برای شناختن و نامیدن تو پا به جهان گذاشته ام افسوس هم روی پیشخوان سایه افکنده.......................................................................... کاش فقط یک رویا نبود جای پای یک رهگذر وافسوس روی پیشخوان دروغ بود و ای کاش تو هم فقط رهگذری بودی و بس اه خسته شدم دیگه خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
we are dreaming of glory that we dont really want
we are dreaming of ,new day when the new dys here already
we are running fromthe battle when its ane that be fought
And still we sleep
we are listening for the calling but never really heeding
hoping for the future when the futures only plans
Dreaming of the wisdom that we are doding daily
playing for a savior when salvations in our hands
And still we sleep
And still we sleep
And still we pray
And still we fear
And still we sleep
ما در روياي فرا رسيدن فرداييم و فردا نمي آيد
ما در روياي شكوه و افتخاري غوطه وريم كه خود نمي خواهيمش
خواب روزي نو را مي بينيم غافل از اين كه همين امروز است ان
ما رويگردان از رزميم ان دم كه بايد در ان قدم بگذاريم
وما همچنان درخوابيم
ما ندا ر ميشنويم اما به ان وقعي نمي نهيم
اميد بر اينده بسته ايم آينده هم تنها نقشي است بر آب
در ارزوي خردي هستيم كه همواره از آن سر بازمي زنيم
ظهور منجي را به نيايش ايستا ده ايم اما نجات خود در دستان ماست
و ما همچنان در خوابيم
وما همچنان در خوابيمم
وهمچنان در نيايشيم
وهمچنان هراسانيم
وما همچنان در خوابيم
(سروده ي شخصيت تخيلي كتاب انجمن شاعران مرده تاد اندرسون صفحه ي177 نويسنده كتاب ن.ه.كلاين بام _ترجمه ي حميد خادمي)
ولي روياي من مال تو نيست فقط مال من است .
كسي رد شد و روياهايم را برداشت و از اين جا رفت ..............................
اين كه مي بينيد ديگر مهسا نيست يك آدم بي روياست
و اين يعني هيچ.............................
| Design By : Night Skin |


